فردا تو می آیی
حاصل نه ماه انتظار من
دخترم
پاره ی تنم
نمی دانی چگونه پای کوبان به استقبال بیست و یکمین آفتاب سوزان تیرماه می روم، نمی دانی عطش دیدن خورشید نگاهت چگونه چشمان مرا تر کرده و پشت پدرت را چگونه گرم تر از گرمای تابستان.
وقتی در پشت سر، ردپای انتظارم را می نگرم حمایت های بی دریغ مادرم را می بینم که گویا بعد سالها دوباره از او متولد شده ام . به راستی در کنار من " بزرگ مادری " برای کودکم است که دستانش سخاوت ابر بهاری و کلامش کوله باری از تجربه را برای دلبندم به همراه دارد.
پدرم را که بی واسطه ترین موهبت خدایی است. من در پناه نام مقدس او قد کشیدم ... بزرگ شدم و با تکیه بر او جرات زندگی کردن یافتم.
و همسرم... او تنها کسی است که تاریکی آسمان قلبم را تک ستاره کرد . نوری که از عشقش گرفتم تمامی دنیایم را روشن کرد . همپای من ، همراه من و هم نفس با من از آغاز این سفر بود. حال که از او بارورم ،وجودم را بستری امن برای فرزندم میدانم ...چرا که از محبتش سیرابم .
و تو کودکم ... فردا پا به دنیای هزار رنگ آدمیان می نهی . برای دوران پیش از اینت دلم تنگ می شود... تا قبل از این ثانیه به ثانیه هر کجا که می رفتم با من بودی ، باور آن که در این دوران تنها نبوده ام در باورم نمی گنجد . تکان هایت شور زندگی بود... ضربه هایت مادربودن را به یادم می آورد و سکوتت ارمغانی از آرامش ....
امشب من و پدرت بار دیگر هم قسم خواهیم شد تا جوانه وجودت را به پربارترین ثمره ی دنیا بدل کنیم و آغوشمان را حافظ جانت قرار دهیم تا از نردبان ترقی ،نلغزی.... نیافتی ...... نشکنی
امشب تا حدی غم انگیز است ... چرا که فردا تمام می شود ... تمام لحظه های با تو نفس کشیدن... پایان زندگی تو در دنیای من... پایان انتظار من
و فردا آغاز می شود... زندگی جدیدمان ... آغاز استقلال تو ... آغاز مسئولیت من
می بینی هیچ پایانی زیباتر از پایان انتظار و هیچ آغازی زیباتر از آغاز باهم بودن نیست ، به این پایان و آغاز هر گونه که بنگری شورانگیز است.
این آغاز را چگونه باید شروع کرد نمی دانم ...
باز هم "خدای من " به تو محتاجم ... یاریم کن تا من و طفلم در جاده ی درست تو گام برداریم... کمکم کن تا کودکم معمار خانه ی آخرتم باشد ... دستان کوچکش را تو بگیر و به قدم هایش یارای پرواز بده تا به عرشت نزدیک شود و بوی خدایی بگیرد.
خدای من فردا با شکوه ترین روز زندگیم است .. روز کامل تر شدنم .. میدانم فردا بیش از هر زمان دیگر شکر تو را به جا می آورم... از فردا تمام آرزویم فرزندم می شود، خانواده ی جدیدم را به تو می سپارم تنهایمان مگذار حتی برای ثانیه ایی که من بهترین ها را در ثانیه های یاد تو یافتم .
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم
باز می لرزد دلم دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم


فردا تو می آیی 
مامان آیدا و بابا جواد